X
تبلیغات
رایتل

راهی به سوی خوشبختتتتتی
اگه غمگینی اگه دنبال آرامشی اگه افسرده ای اگه دلت گرفته اگه دلت شکسته اگه تنهایی اگه غصه هات اندازه دنیاست بیا تو.. 
قالب وبلاگ

  

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت

زندگی به رنگ خدا

سعی میکنم عمقشو بهت بگم اما باید بری دنبالش این کتابو بخونی وکامل ودقیق دینتو واماماتو وازهمه مهمتر خداتو بشناسی..هر کتابی که حرفای امامان واولیای خداست ومعتبره ..مثه نهج الفصاحه که احادیث حضرت محمد توش نوشته شده..خلاصه حسابی درمورد دینت برو وتحقیق کن کلید خوشبختی همینه ..وقتی که دینتو واقعا میشناسی و جواب سوالهاتو میگیری 

 تو این کتاب یعنی نهج البلاغه امام علی سعی کرده به ما بگه :

 1_انقدر آرزوهای دورو دراز تو سرمون پرورش ندیم آخه ما آدما خیلی بلند پروازیم هیچ وقت به اون چیزی که خدابهمون داده قانع نیستیم انقدر حسرت چیزای نداشتمونو میخوریم که یادمون میره شاکر نعمتهایی که داریم باشیم..مثلا همین سلامتی ..کافیه 1جات درد بگیره راستشو بگو اون موقعه از دنیاو قشنگیاش دیگه چیزی به چشمت میاد ؟؟؟فقط دوس داری زودتر دردت ساکت شه 

آرزوهای دور و دراز مارو از یادخداومرگ غافل میکنه ..گذشته ازاین اگه آرزوهای آدم خیلی بزرگ باشه وقتی آدم نهایت تلاششو میکنه و بازم به نتیجه نمیرسه همه وجودش غرق غصه میشه پس آرزوهامونو درحدی ببینیم که دست یافتنی باشه  

زندگی دشمن شما نیست، اما طرز فکرتان می تواند دشمن شما باشد . . .

ریچارد کارسون

خداوند هر گاه بخواهد انسانی را فاسد کند او را به تمامی آرزوهایش می رساند . . .  

2_به فکر مرگ باشیم ..تا حالا از خودت پرسیدی که اگه خدای نکرده امروز آخرین روز زندگیت باشه چی داری که با خودت ببری اون دنیا؟1چرتکه بزن خداییش انقدی داری که وقتی دستت از دنیا کوتاه شد چشم به راه نباشی که 1 نفر دلش برات بسوزه و 1 فاتحه برات بخونه بلکه از عذاب گناهات کم بشه..از کجا معلوم 1روز دیگه از عمرمون بیشتر نمونده باشه..بهشت زهرا رفتی تاحالا ..هر5 دیقه 1جنازه میارن پیرو جوون کوچیک وبزرگ ..مرگ سن وسال نمیشناسه ..پس تا وقت داری خودت به فکر خودت باش عزیزم   

آدم دوراندیش هیچ وقت ضرر نمیکنه چون همیشه به فکر آخر کار هست..میدونی چرا اینو میگم واسه اینکه اگه اولش به فکرآخرش نباشی آخرش به فکر اولش میفتی ..ولی با 1فرق ..اون موقع دیگه فرصتی برای جبران وتغییر نداری وتنها افسوس میخوری خدانکنه که حسرت توشه ما ازاین دنیا باشه

 بزرگترین افسوس آدم این است:

“می خواهد اما نمی تواند، و به یاد می آورد روزی را که می توانست اما نخواست.” 

3_صبور باشیم..دنیا فقط برای امتحان ما آدماست اما ما فکرمیکنیم اومدیم پیکنیک..هم روزای خوب داره هم بد..اصلا درهمش قشنگه تا تلخی نباشه شیرینیشو احساس نمیکنی..همیشه برای رسیدن به اهدافت تلاش کن کنارش دعا وتوکل به خدام داشته باش مطمئن باش که اگر صلاحت باشه به خواسته ات میرسی ..زیادم غرغر نکن "شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت ازکفت بیرون کند" 

خدا خودش گفته وقتی بنده هام دعا میکنن 3جور جوابشونو میدم 

یا دعاتو مستجاب میکنه _یا میگه "نه"جاش چیز بهتری بهت میده_یا میگه صبر کن وبهترین رو بهت میده ..."صبر بر مشکلات اجری دارد که هیچ عبادتی ندارد"

اینجوری نیس که فکر کنی صداتو نمیشنوه و فراموشت کرده بلکه اون مهربونترینه وخوب میدونه صلاح تو در چی هست.. 

شاید با مشکلات میخواد تو قویتر شی و به درجات عالی معنوی برسی   

(مشکلات) انسانهای بزرگ را متعالی وانسانهای کوچک را متلاشی میکند  

دریای طوفانی ، ناخدای لایق می سازد ، همیشه ممنون لحظات

سخت زندگی باش . . . 

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به‌زودی موفق می‌شود، ولی او

 می‌خواهد خوشبخت‌تر ازدیگران باشد و این مشکل است. زیرا او دیگران را خوشبخت‌تر از آنچه هستند تصور می کند.  

مشکلات فرصتهایی است که به ما داده شده اند ، تا بتوانیم جوهر وجود خود را آشکار کنیم . . .

4_دوری از گناه وآرامش..ما آدما تا یه گناهی میکنیم یا بهتره بگم 1اشتباهی که خودمونم میدونیم که خدا مخالفه انجام اون اشتباهه اگه هنوز روحمون غباروقساوت نگرفته باشه سریع دچار عذاب وجدان میشیم و خودمونو ملامت میکنیم برعکسشم اگه 1 کار خوب ومثبت انجام بدیم حس خوبی بهمون دست میده وآرامش پیدا میکنیم 

پس چرا گناه کنیم ؟چرا هم دنیامونو تبدیل به جهنم کنیم هم آخرتمونو؟مگه خدا از ما چی خواسته که به حرفش گوش نمیدیم..والا به خدا خوب بودن سخت نیس..خدا ازما نخواسته که غرایضمونو نادیده بگیریم بلکه خواسته از راه درست ارضا بشیم...چرا درمقابلش می ایستیم واز راه راست خارج میشیم تا باسرزنش خودمون واحساس نا امنی روحمون تحلیل بره وزخمی بشه   
با تمام وجود گناه کردیم ، نه نعمتش را از ما گرفت

و نه گناه مارا فاش کرد !

 اگر اطاعتش کنیم چه می کند ؟؟

(دکتر علی شریعتی )
5_انجام دادن کارای خوب و محبت به انسانها..چقدردلم برای آدمایی که تو دلاشون نسبت به کسی کینه دارن میسوزه آخه خودشون بیشتر اذیت میشن
همش خودخوری...حرص..خشم..باورکن اگه بتونی ببخشیشون اولین کسی که بهش لطف میکنی خودتی چرا که دیگه آروم میشی.به این فکرکن که ممکنه همون آدم که ازش متنفری فردا بمیره
اونوقت حتی براش دلسوزیم میکنی..حالا که فرصت بودنمون انقدر کمه بیاید محبتامنو به هم نامحدود کنیم...بخدا با مهرو محبت محبوب همه میشیم
همه عاشق ما میشن .جواب بدی رو با خوبی بدیم تا اونیم که بد کرده پشیمون شه از کارش وبه اشتباهش پی ببره نه اینکه هر روز به اندازه نفرتش اضافه بشه..بخصوص خدا وقتیم که خدا عاشقت بشه دیگه دنیات میشه بهشت..

یک جمله زیبا از طرف خدا :“قبل از خواب دیگران را ببخش و من قبل از اینکه بیدار شوید ، شما را بخشیده ام” . . .

مرداب به رود گفت :

چه کردی که زلالی ؟!

جواب داد :

” گذشتم “ 

ازکسی توقع نداشته باش فقط به بازوی همت خودتو عشق خدا تکیه کن اگه کسایی که ازشون انتظار نداشتی دلتو شکستن وقدردان محبتهات نبودن مهم نیست ..تو به کسی نیاز نداری که شادت کنه خودت باید شادی رو پیداکنی  
زندگی پراست از گره هایی که تو آن را نبسته ای

اما باید تمام آنها را به تنهایی باز کنی ، تنهای تنها 

از انسانها غمی به دل نگیر. زیرا خود غمگینند. با آنکه تنهایند از خود می گریزند زیرا به خود،

به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند. پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .

6_امید وتوکل داشته باشیم  

نترس...ازمشکلات فرارنکن..حتما 1راهی پیدامیشه بایدحلشون کنی..توتلاشتوبکن باقی کارا رو بسپاربه خدا ..مطمئن باش خدا کمکت میکنه چرا نا امیدی مگه فردارو دیدی؟اصلا مگه میدونی صلاحت تو چی هستش اونیکه ماروآفریده ازهمه چی خبرداره وشک نکن اگه الان تو 1شرایط بحرانی هستی باید محکمترازهمیشه قدم برداری چون تکیه گاهی مثله خدا داری..

مورچه و سلیمان
روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
مورچه گفت: "تمام سعی ام را می کنم...!"
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد ...
چه بهتر که هرگز نومیدی را در حریم خود راه ندهیم و در هر تلاشی تمام سعی مان را بکنیم، چون پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست ..

رسیدیم به اصلی ترین و مهمترین وآخرین گزینه یعنی

7_شاه کلید خوشبختی:ارتباط با خدامگه خدارو دوست نداری ؟مگه نمیگی بدون خدا زندگی برات سخت میشه؟
خب حالا 1سوال دارم ازت ...اگه آدم 1کسی رو دوست داشته باشه به حرفش گوش نمیده؟فرض کن تو 1نفرو دوس داری
بهش میگی فلان کارو کن اما اون دقیقا کاری رو که ازش خواستی انجام نمیده که هیچ 1کاریم میکنه که بدتر عصبانی بشی ..چه حسی بهت دست میده نمیگی
مسخره ات کرده؟؟آخه این چه دوست داشتنیه!!!آدم باید دوست داشتنشو در عمل ثابت کنه وگرنه حرف که باد هواست؟
خب حالا ما آدما 1کاره ساده ای رو که خدا ازمون خواسته وحتی تو قرآنش بارها سفارش کرده که اگه انجامش ندیم کافر محسوب میشیم وموجب خشم خدامونه
یعنی "نماز"چرا به خاطر تنبلیمون این رشته پیوندمون به خدارو قطع میکنیم که شیطان که دشمن قسم خورده ماست طناب اسارت بندگی خودشو دور گردن ما بپیچه و
مارو برده هوای نفسمون کنه؟آخه چرا انقدر نسبت به خومون بی رحمیم که این خدای مهربونو با کمترین خواسته میرنجونیمو
واطاعت دشمنشو میکنیمو بعدم انتظار داریم مارو همیشه امداد کنه و به آرزو هامون برسونه درصورتی که خودمون کوچکترین قدمی
برای رضایتش برنمیداریم..دلم برای مظلومیت اون خدایی میسوزه که دربرابر این همه سرکشی فقط سکوت میکنه اما ما نمیفهمیم
3وعده نماز که در24 ساعت شبانه روز حتی 45 دقیقه ام کلش نمیشه مگه چقدر وقت مارو میگیره ؟؟میشه دقیقا 1نیمه بازی فوتبال ...ساعتها 

چت میکنه به چرندو پرند گفتن لحظه های عمرشو به باد میده اما نیم ساعت برای حرف زدن با خدای خودش خلوت نمیکنه؟؟ 

آرامش چقدر برات ارزش داره؟؟اگه برفرض فلان دکتر بهت بگه چندین میلیون باید هزینه کنی تا 1داروی خوب بهت بدم تا دیگه اضطراب نداشته باشی دلت آرامش داشته باشه واحساس خوبی درتمام مدت عمرت داشته باشی چقدر حاضری هزینه کنی؟؟خیلیها شاید بگن حاضرم هرچی دارم بدم تا 1لحظه آرامش داشته باشم..خب دوست عزیزحالااین دارو بدون هیچ هزینه ای دراختیار ماست"نماز"..چرا حاضر نیستیم به خاطر سلامت روحیمون وداشتن نعمت بزرگی مثله آرامش تنبلی رو کناربذاریم و1خورده به خودمون زحمت بدیم درعوض 1عالمه چیزای خوب بدست بیاریم..چیزایی مثه رضایت خدا وامام زمان.بهشت.عاقبت به خیری تو دنیا..ونعمت بزرگ آرامش!!!!! 
درد ما درد کمبود خداست نه چیزدیگه 

خدایا نور هدایتت رو به قلب تمام آدمای دنیا وکسانی که این وبلاگو میخونن بتابون و بیداری ابدی رو سهم قلبهامون قرار بده وچشمهای مارو به روی
حقیقت باز کن "آمین یا رب العالمین

یاد بگیریم که اگه اتفاق بدی توزندگیمون افتاد که خودمون با کم عقلی باعث شدیم بیفته به خدانسبت ندیم ماآدما عادت داریم تا 1جای زندگیمون میلنگه
میگیم خدا کرده..انصاف داشته باشیم  

 

پرنسس رپ دیروز،دیامس مسلمان

 دیامس خواننده فرانسوی با حضور در مسجد ژان فیلیپه پاریس اسلام آورد و خود را ملتزم به رعایت شئونات اسلامی از جمله حجاب و قطع ارتباط با مردان نامحرم کرد.

به گزارش خبرگزاری ابنا، دیامس (یا دیامز ـ Diam’s) خواننده مشهور رپ فرانسوی از ارائه دلایل خود در گرویدن به اسلام و هر گونه گفتگو با رسانه‏ها خودداری کرده است.

اما مجله «پاری ماچ» چاپ پاریس با ذکر این خبر نوشته است: “او در حدود دو ماه است که با جوانی مسلمان ازدواج کرده و در این مدت در حالات زندگی او تغییرات اساسی رخ داده است. دیامس که چند مدتی بود به دلیل ابتلا به بیماری افسردگی شدید از حضور در اجتماع خودداری می‏کرد، در صحبت با دوستانش گفته است من نزد پزشکان زیادی رفته‏ام ولی درمان بیماری خود را تنها در عمل به دستورات اسلام یافته‏ام”.

«میلانی جورجیادیز ـ Mélanie Georgiades» مشهور به دیامس در ۲۵ جولای ۱۹۸۰ در نیکوزیای قبرس از مادری فرانسوی و پدری یونانی به دنیا آمده است. وی که یک شاعر و خواننده رپ فرانسوی ـ قبرسی به شمار می‏آید در سال ۱۹۸۴ به همراه خانواده‏اش به “اسون ـ Essonne” واقع در حومه پاریس مهاجرت کرد؛ اما از هفت سالگی به علت طلاق پدر و مادرش از یکدیگر، تنها زندگی کرده و تا ۱۵ سالگی در نوانخانه بوده است.

دیامس ۲۹ ساله که به علت اشعار و شخصیت سیاسی‏اش در اذهان عمومی فرانسویان شناخته شده است، در آهنگ‏های خود شدیداً به سازمان‏های بین‏المللی مدعی حقوق‏بشر اعتراض و از کودکان بی‏سرپرست مهاجر کشورهای آفریقایی و اسلامی دفاع می‏کرد.او نه تنها با سیاست‏مداران راست‏گرایی همچون «ژان ماری لوپن» و دخترش «ماری لوپن» به مخالفت شدید پرداخته، بلکه با سیاست‏های رییس جمهور فعلی فرانسه «نیکلا سارکوزی» هم مخالف است.

دیامس اکنون با گرویدن به دین مبین اسلام، راه آرامش و رستگاری را در آموزه‏های آن یافته است.

بنابر آمار رسمی فرانسه، سالانه ۳ هزار و ۵۰۰ نفر در این کشور مسلمان می‏شوند که این رقم در سال جاری بیش از ۵ هزار نفر بوده است. جامعه مسلمانان فرانسه این آمار را بسیار بیشتر از آنچه ارگان‏های رسمی فرانسه اعلام کرده‏اند، می‏داند.

  مسلمان شدن ماشا الیلیکینا مانکن روسی

«ماشا الیلیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسی‌زبان است. او حدود ۲ سال پیش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زیبا مطرح بود و شهرت و محبوبیتش با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسیه، به بالاترین حد رسید.

به گزارش ابنا، ماشا الیلیکینا، ستاره سابق سینما، رقص و موسیقی، اینک حجاب اسلامی در بر دارد و به تدریس در مدارس مشغول است. وی می‌گوید از جلوه‌های کاذب سابق متنفر است و اکنون احساس خوشبختی می‌کند.

آنچه در پی می‌آید مصاحبه سایت روسی Islam.ru با این هنرمند مسلمان شده است:
چطور شد که تمام موفقیت‌ها و درخشش‌های خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.

در زمانی که یک خواننده بودی آیا فکر می‌کردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟ماشا: نه؛ حتی به ذهنم خطور هم نمی‌کرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم.

آیا راهی که برای مسلمان‌شدن طی کردی، مسیری طولانی بود؟

ماشا: من دو سال است که مسلمان شده‌ام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزدیکترین دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمی‌دانستم که چطور می‌توانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.
روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را می‌دیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسیار گریستم؛ زیرا برای اولین بار در زندگی‌ام بود که چیزی از خدا می‌خواستم
.

در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟

ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می‌کنم. ضمناً برخی از نت‌های مجاز شرعی را نیز می‌نویسم.

آیا موسیقی هم گوش می‌دهی؟

ماشا: بله؛ آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» ( که پس از اسلام آوردن نام خود را «یوسف اسلام» گذاشت) را گوش می‌کنم.

آیا چیزی از قرآن هم آموخته‌ای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟

ماشا: در ابتدا فکر می‌کردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کرده‌ام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر می‌کنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد.

چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام می‌گروند از بین هنرمندان و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟

ماشا: اسلام نسبت به ادیان دیگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادت‌بخش است.

از اینکه مسلمان شده‌ای چه احسای داری؟

ماشا: احساس خوشبختی. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شده‌ام، پس خوشبختم.

و چه تفاوتی با قبل داری؟

ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسان‌ها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.
آیا گاهی به موفقیت‌ها و درآمد سابق خود فکر نمی‌کنی؟ حسرت آن دوران را نمی‌خوری؟

ماشا: آن جلوه‌ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی‌ارزش و منفور هستند.

از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی می‌کنی هراس نداری؟

ماشا: نه نمی‌ترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود می‌دانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.

از اینکه عکس‌های سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟

ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکس‌ها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان می‌تواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان می‌تواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهی‌های گذشته‌اش را پاک کند، ان شاء الله.

اینک چه چیزی از «اسلام» می‌توانی به دیگران بگویی؟

ماشا: اسلام می‌گوید: «اگر نمی‌توانی راجع به خدا بیندیشی حداقل سعی کن از قید خودت رهایی یابی و پلیدی‌های نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی می‌خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.

چه پیامی برای مسلمانان داری؟

ماشا: آرزو می‌کنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانه‌های آنان ببارد.

و برای غیر مسلمانان؟

ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشده‌اند لحظه‌ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده‌ای که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است کمی اندیشه کنند.

سرشناس‌ترین مجری آلمان

“کریستیانا پیکر” سرشناس‌‌ترین مجری آلمانی است که سال ۸۹ در گفت‌وگویی از گرویدنش به دین اسلام خبر داد. او که خبرنگار شبکه ماهواره‌ای MTV است، در این گفت‌وگو همچنین اعلام کرد که کتابی با عنوان “از شبکه MTV تا مکه مکرمه” نوشته است.


او می‌گوید: “پیش از این‌که دین مبین اسلام را انتخاب کنم، هر آن‌چه یک زن غربی آرزوی آن را دارد، در اختیار داشتم. معروف بودم، ثروت داشتم، زیبا بودم، مردان را جذب خود می‌کردم اما در مجموع به هیچ وجه احساس خوشبخت بودن نمی‌کردم تا این‌که مسلمان شدم. اکنون واقعاً احساس خوشبختی می‌کنم.”

مانکن زیبای فرانسوی مسلمان شد  

شادفا.کام – دختر ۲۸ ساله فرانسوی است تا چندی قبل مدل لباس بسیار معروفی بود که شرکت‌های بزرگ به خاطر زیبایی‌اش با او قراردادهای کلان می‌بستند.به گزارش آخرین نیوز به نقل از مشرق، عکس او در مجله‌ها و شبکه‌های مختلف تلویزیونی به نمایش در می‌آمد ولی حالا در روستاهای دور دست افغانستان به درمان بیماران می‌پردازد و از زندگی خودش بسیار راضی و خوشحال است چرا که او حالا اسلام را پذیرفته و یک مسلمان است.

فا بیان با اعتماد به نفس کامل گفت: «اگر لطف و رحمت خداوند شامل من نمی‌شد، هیچ گاه نمی‌توانستم مسلمان شوم و تا آخر عمرم مانند یک حیوان زندگی می‌کردم. من در آن زندگی فقط به دنبال سیراب کردن هوس و شهوت‌های خود بودم و هیچ اصول و ارزشی برای خود نداشتم. از کودکی آرزو داشتم پرستار شوم، اکنون که مسلمان شده‌ام به آرزوی خود رسیده‌ام.»

بله او به آرزوهای خودش رسیده است و حالا راه هدایت را پیدا کرده است. او تا دیروز همه خواسته‌های دنیایی را داشت، ثروت و شهرت و … اما حالا حقیقت را داشت، آرامش را داشت، اعتماد به نفس را داشته چیزی را داشت که قبلاً هیچ‌گاه نداشته، «ایمان». 

او گفت: «در حال و هوای کودکی همواره خودم را در حالت کمک به کودکان بیمار تخیل می‌کردم اما وقتی بزرگ‌تر شدم، به دلیل زیبایی ظاهری که دارم ناخودآگاه به سمت دنیای مدل کشیده شدم و از شکل من استفاده ابزاری می‌شد، دقیقاً مانند یک وسیله مدت دار که بویی از انسانیت در آن نبود.»

این دختر تازه مسلمان شده، همچنین گفت: «تا اینکه برای شرکت در یکی از برنامه‌ها به بیروت پایتخت لبنان دعوت شدم. وقتی به آنجا سفر کردم، صحنه‌هایی دیدم که در همه عمرم مانند آن را ندیده بودم. در آنجا پیش از گذشته از خودم منفور شدم و کم کم به سمت متحول شدن حرکت کردم تا اینکه در نهایت به اسلام که انسانیت واقعی در آن وجود دارد، رسیدم. پس از مسلمان شدن در بیروت به پاکستان سفر کردم و از مرز این کشور به افغانستان رفتم و با کمک به کودکان و مجروحان یکی از آرزوهای دیرینه و کودکی خود را محقق ساختم.»

وقتی فا بیان مسلمان شد خیلی‌ها تلاش کردند او را از راهی که انتخاب کرده بود منصرف کنند. «فا بیان» در این باره گفت: «شرکت‌های مدل پس از اینکه از مسلمان شدن من با خبر شدند، سعی کردند مرا به راه قبلی باز گردانند از همین رو هدایای بسیار زیادی برایم فرستادند و پیشنهاد دستمزد سه برابری نسبت به قبل را به من دادند اما من که تازه راه اصلی را یافته بودم، هدایا را پس فرستاده و همه پیشنهادات آنان را رد کردم و اکنون احساس می‌کنم که در خوشبختی کامل به سر می‌برم.”

خانواده او هم تلاش زیادی کردند جلوی کار او را بگیرند و اما فا بیان برای راهی که انتخاب کرده بود مصمم بود. حالا او زندگی‌اش را صرف کمک به دیگران می‌کند تا به ما هم یاد بدهد که مهم‌ترین داشته یک انسان ایمان اوست، به خاطر ایمان حتی می‌شود از ثروت و شهرت هم گذشت

 

 

اخیرا سارا بوکر، هنر پیشه، مدل و مانکن تازه مسلمان آمریکایی، توضیحاتی را درباره خود ارائه داده است.
او در گفتگویی خود را اینگونه معرفی و علت مسلمان شدنش را اینگونه بیان می کند:
به گزارش پارس ناز من یک زن امریکائی هستم که در مرکز
امریکا بدنیا آمده ام. من مانند هر دختر دیگری بزرگ شدم. با علاقه و تعلق خاطر شدید به زرق و برق زندگی در "گران شهرها". در نهایت من به فلوریدا و از آنجا به ساحل جنوبی میامی نقل مکان کردم. یک منطقه پرشور برای آنهائی که در جستجوی "زندگی پر زرق و برق" هستند. طبیعتا، من آنچه که یک دختر معمولی غربی انجام می دهد را انجام می دادم.
براساس ارزیابی ارزش خودم بر مبنای میزان جلب توجه دیگران من به ظاهر و جذابیت و گیرائی خودم توجه داشتم. من مرتبا ورزش می کردم و یک مربی شخصی شدم. یک خانه شیک لب دریا خریدم و توانستم یک سبک زندگی "با کلاس" برای خود فراهم کنم.
سالها گذشت تا متوجه شوم که هر چه بیشتر در "جذابیت زنانگی ام" پیشرفت می کنم درجه رضایت شخصی و خوشبختی ام افت می کند. من برده مد بودم. من گروگان ظاهرم بودم.به علت افزایش مستمر فاصله میان رضایت شخصی من و سبک زندگی ام، من در فرار از الکل و مهمانی ها (پارتی ها) به مراقبه (مدیتیشن) و مذاهب غیرمتعارف پناه می بردم. اما یک فاصله کوچک به یک دره تبدیل گشت. و در نهایت متوجه شدم که تمامی آنها فقط یک مسکن هستند و نه یک درمان موثر.
   یازده سپتامبر ۲۰۰۱، زمانی که من شاهد رگبار پی در پی اسلام، ارزشها و فرهنگ اسلامی، و اعلام شرم آور "جنگ صلیبی جدید" بودم، توجه ام به چیزی بنام اسلام آغاز شد. تا آن زمان، تمام چیزهائی که برای من با اسلام تداعی می گردید عبارت بودند از: زنان پوشیده در "چادر"، کتک زنندگان زنان (همسران)، حرام ها، و یک دنیا ترور و وحشت.
یک روز من با قرآن، کتابی که در غرب بطور منفی کلیشه ای معرفی شده است برخورد کردم. در ابتدا سبک و نحوه برخورد قرآن مرا تحت تاثیر قرار داد، و سپس نگاه آن به هستی، زندگی، آفرینش، و ارتباط میان خالق و مخلوق مرا به شگفتی آورد. من قرآن را خطابه ای مملو از بصیرت و بینش برای قلب و روح، بدون نیاز به هیچ مترجم (مفسر) و کشیشی یافتم.
سرانجام من حقیقت را دریافتم: فعالیت ارضاء کننده جدید من چیزی جز قبول مذهبی بنام اسلام، که می تواند سرچشمه آرامش برای من بعنوان یک مسلمان "فعال" باشد، نبود.من یک ردای زیبای بلند و یک پوشش سر که شبیه لباس عرفی زنان مسلمان است خریداری کردم و در خیابان ها و محله هائی که روزهای پیشین با
شلوار کوتاه، بیکینی، و یا با لباس کار "شیک" سبک غربی در آنها راه میرفتم، ظاهرشدم. اگر چه مردم، چهره ها، و مغازه ها همه همان ها بودند، اما یک چیز بطرزی چشمگیر و استثنائی متفاوت بود، من همان نبودم و نه آرامشی که من برای اولین بار در زن بودن تجربه کردم.
من احساس کردم که همه زنجیرها پاره شده اند و من بالاخره آزاد شده ام. من از چهره های حیرت زده جدید مردم، در مکانی که زمانی چهره هائی که پر از نگاه های شکارچی برشکار بود را تجربه کرده بودم، لذت می بردم. ناگهان یک بار از دوش من برداشته شد. من دیگر تمامی وقت ام را صرف خرید، آرایش، درست کردن موهایم، و تمرین بدنی برای خوش اندام شدن نمی کردم. سرانجام، من آزاد شدم.
من از حجاب رضایت داشتم، اما دیدن رو به افزایش زنان مسلمانی که از نقاب استفاده می کنند کنجکاوی مرا درباره نقاب برانگیخت. من نظر همسر مسلمانم را، که پس از اسلام آوردن با او ازدواج کردم، درباره گذاشتن نقاب و یا بسنده کردن به حجاب را جویا شدم. به نظر او حجاب در اسلام امری واجب است، در حالی که نقاب نیست. در آن زمان، حجاب من شامل پوشش سری که تمامی سر مرا بجز صورتم رامی پوشاند، و یک ردای سیاه بلند گشاد بنام "عبا" که تمامی بدن مرا از گردن تا نوک پا را می پوشاند، بود.
هیچ چیز مرا از تعویض بیکینی ام در ساحل جنوبی و زندگی پر زرق و برق سبک غربی ام با زندگی کردن در آرامش با خالقم و لذت بردن از زندگی در میان همنوعانم بعنوان یک شخص با ارزش، خوشحال نمی کند. بدین دلیل است که من استفاده از نقاب را انتخاب کرده ام، و تا پای مرگ از حق لاینفک ام برای پوشیدن اش دفاع خواهم نمود.
به شما زنانی که مفاهیم زشت کلیشه ای علیه حجاب فروتنانه اسلامی را می پذیرید، می گویم که: شما نمی دانید که چه چیزی را دارید از دست می دهید. 
 


  
به گزارش  لبیک، جیمی به تازگی به دین مبین اسلام مشرف شده، پیش از آن به عنوان مانکن در یک مزون لباس مشغول به کار بوده و آنطور که خود بیان می کند برای حفظ ظاهرش، دست به اقداماتی چون مصرف مواد مخدر زده و به مدت پنج سال اعتیاد شدید به اینگونه مواد داشته است.جیمی دلیل اصلی مسلمان شدنش را احترام اسلام به زنان عنوان کرد و گفت: «من در یک خانواده مسیحی به دنیا آمدم؛ ولی هیچ وقت جوابی برای سؤالاتم درباره خداوند پیدا نکردم و تا سن ۳۱ سالگی نتوانستم خدا را احساس کنم. دلیل این که به دین اسلام جذب شدم، همسر ایرانی ام بود. تحقیقات بسیاری درباره دین اسلام انجام دادم. در اخبار خشونت ها و ظلم و ستمی که به مسلمانان می شد را می دیدم و می خواستم دلیل اینکه مردم، از مسلمانان بیزارند را بدانم. بنابراین تصمیم گرفتم تا اسلام را بهتر بشناسم و بدانم که چطور دینی است! هر چه بیشتر درباره اسلام تحقیق می کردم، بیشتر به آن علاقه مند می شدم و دلیل اصلی این علاقه، احترامی بود که اسلام برای زنان قائل می شد.»
وی در ادامه افزود: هرگز تصور نمی کردم که روزی مسلمان شوم، اکنون متوجه می شوم که تصویر ذهنی بسیار بدی که از مسلمانان داشتم کاملاً اشتباه بود؛ و علت این طرز تفکرم رسانه ها بودند. چون آن زمان هر آنچه که رسانه ها می گفتند را باور می کردم. هرگز تصور نمی کردم که من نیز جزیی از جامعه مسلمانان شوم؛ اما اکنون به مسلمان بودن خود افتخار می کنم و از این بابت بسیار خوشحالم.
جیمی که پس از تشرف به دین اسلام از حجاب اسلامی نیز در خارج از منزل استفاده می کند، معتقد است اسلام برای او نه تنها مانعی برای انجام فعالیتهای اجتماعی اش نیست بلکه او همچون سابق به کارهای مورد علاقه اش چون ساز زدن و ورزشهایی چون اسنوبورد و اسکی روی آب ادامه می دهد.
جیمی در ادامه افزود: قبل از این که مسلمان شوم، رویای هالیوود را در سر داشتم؛ اما وقتی شهادتین را گفتم تمام این رویاها برایم رنگ باخت. من در آن زمان مشروب می خوردم، مواد مصرف می کردم؛ اما حالا اصلاً نمی خواهم که هیچ کدام از آن کارها را انجام دهم. از این که مسلمانم در قلبم احساس آرامش می کنم. قبل از این که مسلمان شوم هیچ هدفی در زندگی ام نداشتم. زنده بودن و ادامه زندگی برایم هیچ معنا و مفهومی نداشت. اما اسلام به من حس آرامش و امنیت داد و به زندگی ام رنگ و بوی تازه ای بخشید.
خواننده آمریکایی "امیر هاوکینز " مشهور به "لون" با اعلام مسلمان شدن خود ، از کناره گیری از خوانندگی و اشتغال به امر تعلم قرآن و زبان عربی خبر داد

 

وی روز مسلمان شدنش را به روز تولد حقیقی خود تعبیر کرد و افزود : از روزی که مسلمان شده ام احساس آرامش روحی عجیبی دارم و این احساس در همسر و دو پسر و مادر هشتاد ساله و دیگر آشنایانم که مسلمان شده اند و هر روز بر تعدادشان افزوده می شود به خوبی قابل مشاهده است

پانا : لون در دیدار با رییس هیئت مدیره موسسه "للأدلاء " در مدینه منوره ، در مورد نحوه مسلمان شدنش گفت : بر اثر تبلیغات منفی ایالات متحده امریکا در مورد مسلمانان دعوت های مکرر کشور های مسلمان خاورمیانه را رد می کردم . تا اینکه بر حسب اتفاق در دبی از نزدیک با مسلمانان آشنا شدم و آرامش و طمئنینه حاصل از نوای اذان و تسلیم و اجابت آنان را در برابر دعوت الهی برای نمازگزاردن دیدم .این حس عمیق باعث شد تا مسلمان شوم 

مستر بین مسلمان شد

روآن اتکینسون

به گزارش بولتن نیوز  به نقل از روزنامه اماراتی البیان؛ به ادعای این روزنامه عربی، "روآن اتکینسون" علت گرویدن به دین مبین اسلام را توهینی دانست که به پیامبر اسلام شده است. 

این کمدین سرشناس انگلیسی در توضیح مسلمان شدن خود گفته است: زمانی که کارگردان آمریکایی فیلمی در توهین به پیامبر اسلام ساخت، با مشاهده آن با معلم این دین الهی آشنا شده و به آن علاقمند شدم. 

این خبر را برخی از پایگاه‌های خبری صبح امروز در شبکه‌های اجتماعی منتشر کردند.

در همین حال منابع رسانه‌ای از پیام تبریک "راشد الغنوشی" رئیس حزب النهضه تونس به "مستر بین" به دلیل این اقدام خبر داده و افزودند: "الغنوشی" در این پیام از "مستر بین" خواسته است در راهی که انتخاب کرده ثابت قدم باشد.

 

 

  

 

چشمانت را ببند ای شهید....

مبادا این روز ها را در مقابل مادرم زهرا س شهادت دهی...

دل یوسفش خون است وما....

 


 بی حجابی پایمال خون شهداست

 خواهرم در میان نگاه پر مهر امام زمان (عج) و نگاه شهوت آلود پسران کدام را میخواهی ؟؟!! 



عذاب زنان جهنمی

حضرت علی (ع) فرمودند:روزی من و فاطمه به حضور حضرت رسول اکرم (ص)شرفیاب شدیم و ان حضرت را بسیار گریان دیدیم .

گفتم :پدر و مادرم به فدایت باد یا رسول ا.. !چرا گریه می کنید ؟ ایشان فرمودند : یا علی ! شب معراج که مرا به اسمان بردند،زنانی از امت خود را در عذاب شدیدی دیدم و گریه من بخاطر آنهاست .

 زنی را دیدم که از موهای سرش اویزانش کرده بودند و از شدت جراحت مغزش می جوشید.

زنی را دیدم که از زبانش اویخته بودند و آب جوشان جهنم را در حلقش می ریختند.


زنی را دیدم که او را از پستانش اویخته بودند .

زنی را دیدم که گوشت بدن خود را می خورد و آتش از زیر او شعله می کشید .

زنی را دیدم که پاهایش را به دستانش بسته بودند و مارها و عقرب ها را بر او مسلط ساخته بودند.

زنی را دیدم که کور و کر بود و او را در تابوت اتشین قرار داده بودند که مغز سرش از بینیش بیرون می امد و بدنش بر اثر مرض جذام و پیسی،قطعه قطعه و از هم متللاشی می شد .

زنی را دیدم که اورا در تنوری اتشین ،به پاهایش اویخته بودند .www.zibaweb.com

زنی را دیدم که گوششت بدنش را ،از جلو وعقب با قیچی های آتشین می بریدند .

زنی را دیدم که صورت و دستهایش را می سوزاندند و او روده های خود را می خورد .

زنی را دیدم که سرش مانند سر خوک ،و بدنش مانند چهار پا بود و به انواع عذابها معذب بود .

وزنی دیگر بصورت سگ بود که مللائکه ،اتش را از پشتش وارد می کردند و از دهانش بیرون می اوردند و با گرزهای اتشین بر سرو بدنش می زدند .

حضرت فاطمه عرضه داشت :یا رسول الله!به من بفرمایید که این زنها چه می کرده اند که خداوند انها را ین چنین معذب فرمود؟

رسول اکرم فرمودند :

آن زنی که او را به موی سر اویخته بودندزنی بوده موی سرش را از مردان نامحرم نمی پوشانیده است .

آن زنی که او را به زبانش اویخته بودند ،زنی بوده که با زبان ،شوهر خود را اذیت می کرده .

ان زنی که او را از پستانش اویخته بودند،زنی بود که همسرش را تمکین نمی کرده است .

ان زنی که پاهایش اویزان بود،زنی بوده که بی اجازه شوهرش از خانه بیرون می رفته است .

آن زنی که گوشت بدن خود را می خورده ،زنی بوده که بدن خود را برای نا محرمان زینت می کرده است .

آن زنی که دستها یش را به پاهایش بسته بودند،زنی بوده خود را نمی شسته و لباسهایش را پاک نمی کرده و غسل جنابت بجای نمی اورده است و به نماز نیز اعتنایی نداشته است .

آن زنی که کر و کور و لال بوده ،زنی بوده از زنا ،فرزند بهم رسانده و به گردن شوهر خود می انداخته است .

آن زنی که گوشت بدنش را می بریدند ،زنی بوده که خود را به مردان نشان می داده است تا مورد توجه انان قرار بگیرد .

آن زنی که بدنش را می سوزانیدند و او روده های خود را می خورد ،زنی بوده که از راه حرام ،مرد و زن را به یکدیگر می رسانده است .

آن زنی  که سرو صورتش مانند خوک و بدنش مثل الاغ بود،زنی است که سخن چین و دروغگو بوده است .

آن زنی که بصورت سگ بود و اتش را از پشتش داخل می کردند،زنی بوده که خواننده و آواز خوان بوده است .

آانگاه حضرت فاطمه فرمودند: وای به حال زنی که شوهر خود را به خشم آورد! و خوشا به حال زنی که همسرش را راضی بدارد .

امیدوارم هیچکدوم جزء این گروه ها نباشید ولی اگر هم فکر می کنید که هستین لطفا ادامه مطلب رو هم بخونید:

خداوند متعال می فرماید : گناهکاران در روز قیامت ،عذاب می شوند مگر ان کسانی که از گناه توبه کنند و با ایمان به خدا، عمل صالح بجای اورند . پس خداوند گناهان انها را تبدیل به ثواب می گرداند که خداوند امرزنده مهربان است .

- توبه چهار مرحله دارد : پشیمانی به قلب ، استغفار به زبان ، عمل به اندامها و عزم و اراده بر تکرار نکردن گناه .

- اگر انسان توبه نصوح بکند یعنی حالت پشیمانی از گناهان گذته را در خود بوجود بیاورد و با تضرع و گریه و زاری از خدای متعال در خواست بخشش تمام گناهان و قبولی توبه اش را بنماید و تصمیم جدی و قاطع برای انجام و اجبات و ترک گناهان و معاصی بگیرد خداوند متعال تمامی گناهان گذشته اش را هر چقدر هم که بزرگ باشد می بخشد ، طوری که گویا از اول گناهی نکرده است .

- هر گاه بنده از ترس خدا گریه و زاری کند،گناهانش مانند برگ درخت فرو می ریزند و مانند روزی می شود که مادرش او را به دنیا اورده بود .

-  در حدیث قدسی آمده است : اگر روی برگرداننده ها می دانستند که چگونه انتظار انها را می کشم و چقدر به انها مهربانی دارم و چه شوقی برای ترک معصیتشان دارم از شوق به من می مردند و از محبتم تکه تکه می شدند .

- شیطان تلاشش این است که انسان را در هر حال که هست از راه خدا باز دارد و به انسان می گوید : کار از تو گذشته است . تو نمی توانی توبه حقیقی بکنی !

توبه حقیقی شرایطی دارد !تو کجا و عمل به توبه حقیقی کجا ؟

اگر به شرایطش عمل نکنی توبه نکردن بهتر از توبه دروغین است .

تو انقدر گناه کرده ای که از قابلیت و سعادت قبولی توبه و توفیق توبه افتاده ای !

اگر انسان حرفهای او را قبول کند مادامی که قبول کرده است مغلوب شده و ان ملعون مقصودش را بدست اورده است . بلکه باید این حرفهای او را جواب داده و رد کند . بگوید : اولا رحمت الهی رحمتی است که تو را مایوس نکرده و دعایت را مستجاب نمود .

ثانیا من اگر نتوتنم توبه حقیق کامل بکنم ان مقداری که می توانم  می کنم شاید خداوندمهربان  به خاطر همین مقدار توبه ای که کردم ،توفیق بالاتر از ان را بدهد و یک مقدار کاملنر بکنم ،و انرا هم که کردم باز هم توفیقی بالاتر بدهد تا مرا به توبه کامل برساند
[ دوشنبه 20 مهر‌ماه سال 1394 ] [ 10:34 ب.ظ ] [ م ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 33054